عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
547
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
« توفى رجل بمنا فى آخر فى ايام التشريق ، فقيل لعمر أ فلا تشهد دفنه ؟ قال عمر - و ما يمنعنى ان ادفن رجلا لم يذنب منذ غفر له . » وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ الآية . . . - اين در شأن مردى آمد از قريش ، ازين منافقى ، نيكو سخنى ، بد فعلى ، كه منظرى شيرين داشت و سخنى نرم و زبانى خوش اما كافر دل بود ، و سوگند خوار و سخت خصومت و بد سيرت . آمد بر مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم و سوگند ياد كرد - كه من ترا دوست دارم و بر دين توام . و مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم او را بدين بنواخت و نزديك خود كرد ، و سخنش خوش آمد . گويند كه اخنس بن شريق بود و گويند كه - ثعلبه - بود . وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ و آن گه خداى را مر گواه گرفتى كه آنچه ميگويم راست است و دروغ بود و يُشْهِدُ اللَّهَ خواندهاند بفتح يا و رفع هاء اللَّه - و معنى آنست كه خداى گواه است پنهان بد او در دل او . وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ - قال - شديد القسوة فى معصية اللَّه ، جدل بالباطل ، عالم اللسان ، جاهل للعلم ، يتكلم بالحكمة و يعمل بالخطيئة . قال النبى : - « انّ ابغض - الرجال الى اللَّه الالدّ الخصم » . وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ الآية . . . - دو معنى گفتهاند اين را ، يكى آنست كه چون بر گردد از تو اين منافق در زمين تباه كارى كند ، كه جايى بگذشت و كشت زارى را ديد ، و آتش در آن زد ، و چهار پاى را بكشت . معنى ديگر آنست كه - اين منافق چون والى شود و او را ولايتى و عملى بود بيداد كند و فساد جويد تا اللَّه تعالى بشومى وى باران باز گيرد ، تا چهار پايان نيست شوند و كشت زار خشك گردد و تباه شود . وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ - . . . اين عزت حميّت است و اين اثم كفر ، يعنى چون او را گويند كه - از خدا بترس ، حميت جاهليت و قوت كفر او را بر آن دارد كه فساد و معصيت كند . قال - عبد اللَّه بن مسعود - انّ من اكبر